غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

216

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

شد و كس ندانست كه سبب اين كار چه بود . از سرداران ، جز مونس خادم و مونس خازن كسى با مقتدر نمانده بود . چون ابن معتز چنان ديد با وزير خود محمد بن داود و غلامش به جانب صحرا راند ، بدين گمان كه سپاهيانى كه با او بيعت كرده‌اند از پىاش خواهند آمد و چون هيچ كس نيامد هر دو بازگشتند و در جايى پنهان شدند . فتنه در بغداد افتاد و قتل و غارت سراسر شهر را بگرفت . عياران و سفلگان خانه‌هاى مردم را تاراج مىكردند . مقتدر با سپاه بيرون آمد و آشوبگران را بگرفت و بكشت . آنگاه به ابو الهيجاء بن حمدان نوشت كه از پى برادر خود حسين لشكر بفرستد . حسين بگريخت و برادر خود ابراهيم را به بغداد فرستاد تا براى او امان خواهد . مقتدر امانش داد . حسين بن بغداد آمد . مقتدر او را خلعت داده برايش به امارت قم و كاشان پرچم بست و حسين عازم آن ديار شد . در اين سال در بغداد برف بسيارى باريد . از بامداد تا شامگاه مدت گرفت و چهار انگشت برف بر زمين نشست . همراه آن سرمايى شديد آمد چنان كه آب و سركه و تخم مرغ يخ بست . درختان نخل و بسيارى از ديگر درختان تباه شدند . در سال 303 حسين بن حمدان در بلاد جزيره از طاعت مقتدر بيرون شد . وزير ، سپاهى بسيج كرد و به سردارى رائق كبير به جنگ او فرستاد . دو سپاه به يك ديگر رسيدند و جنگى سخت درگرفت . رائق شكست خورد و حسين لشكرگاهش را تاراج كرد . چون مونس خادم اين خبر بشنيد با شتابى تمام به سوى حسين بن حمدان راند . حسين به سوى ارمنستان رفت . اموال و بنه و زن و فرزندش نيز همراه او بود و سپاهش پراكنده شده بود . در اين حال سپاه مونس به او رسيد و اسيرش كرد . پسرش عبد الوهاب نيز با او بود . مونس از راه موصل به بغداد بازگشت . حسين نيز با او بود . او و پسرش را كه كلاههاى دراز بر سر و جامه‌هايى پشمين و سرخرنگ بر تن داشتند هر دو را بر يك شتر سوار كرده به شهر درآوردند و به زندان بردند . در اين سال مليح ارمنى به طرف مرعش خروج كرد و دست به قتل و تاراج زد و جماعتى از مردم اطراف را اسير كرده بازگشت . در سال 305 دو رسول از سوى پادشاه روم نزد مقتدر آمدند و خواستار صلح و فديه شدند . آن دو را نيك اكرام كردند . آن دو بر وزير كه در كاملترين هيئت خود بود وارد شدند و نامه پادشاه را به او دادند . سپس بر مقتدر داخل شدند . مقتدر براى